مطالب خنده دار و طنز

جوک های خیلی خنده دار در حد مرگ 98 و 2019 | جملات و لطیفه های خیلی خنده دار و بامزه

جوک هــای خیلی خنـده دار در حد مرگ 98 و 2019 | جملات و لطیفه هــای خیلی خنـده دار و بامزه

 

سلام بـه مخاطبین کافه تمشک. امروز با جدیــدترین جملات و لطیفه هــای خیلی خنـده دار و باحال و بامزه در خدمت شمــا هســتیم. شادی حق شمــاســت پس بخنـدیــد و شاد باشیــد. مــا تیم کافه تمشک هـمواره در تلاشیم تا لبخنـد بر لبان شمــا بنشانیم.

جوک های خیلی خنده دار در حد مرگ 98 و 2019 | جملات و لطیفه های خیلی خنده دار و بامزه

مطالب طنز و خنده دار و باحال، جوک های جدید و شوخی های جالب

 

***** tameshkcafe ****

 

امــامزاده صالح پر از آدمــائیه که بـه کفتراى حرم غذا میدن ولى بـه کفتراى محله خودشون، محل نمیذارن !

 

***** tameshkcafe ****

 

هـمــین الان تو خیابون رونالدینیو رو دیــدم، چهرشو واضح نـدیــدم، امــا راهنمــای چپو زد و پیچیــد راســت.

 

*****tameshkcafe****

 

آدمــا نه عوض مــیشن نه عوضی مــیشن فقط مــا اولاش کوریم نمــی‌بینیم😑😑

 

*****tameshkcafe****

 

فقط اونجا کـه شادمهر مــیگه:

“عشقی کـه بعد از صد سال، مثل روزای اولش بجوشه خوبـه، وگرنه مــیخوام سر سگ توش بجوشه”

 

*****tameshkcafe****

 

کــنار آب دارم در زنـدگی مــاهی‌هــا تأمل مــی‌کــنم. خیلی خوشبختن.

فکـر کــن هـمــیشه دمر بخوابی، غذاتم رو هوا معلق باشه، حمومم نخوای بری.

 

*****tameshkcafe****

 

‏چهــارم دبیرســتان معلم دوســتمو اخراج کرد از کلاس، موقع بیرون انـداختنش یه لگد اروم بـه باسنش هـم زد

 

رفیقم برگشت گفت پاتو بـه ظرف غذات نزن 😂

میخواســتم بگم اسکنـدری درســته از مدرسه اخراج شدی ولی هنوزم تو اسطوره هســتی برای من

جوک های خیلی خنده دار در حد مرگ 98 و 2019 | جملات و لطیفه های خیلی خنده دار و بامزه

مطالب طنز و خنده دار و باحال، جوک های جدید و شوخی های جالب

 

 

*****tameshkcafe****

 

‏سال ۹۳ بخاطر دختری کـه دوسش داشتم مجبور شدم برم خدمت ولی وقتی برگشتم نامزد کـرده بود انگار دنیا رو سرم خراب شده بود هیچوقت خیانتشو نبخشیــدم اونروزا اینقد حالم خراب بود کـه با کل دوســت دخترام کات کـردم برگشتم تو هـمون خونه قدیمــی با زنم زنـدگی کـردم.

 

*****tameshkcafe****

 

‏بد‌ترین بلایی کـه سر یه پسر مــیتونین بیارین

تو دانشگاه دره کلاسشو بزنی‌ بـه اســتاد بگی‌ با فلانی‌ کار دارم،

مــیگه چیکارش داری؟

مــیگی‌: مــامــانش براش لقمه آورده :)))

 

*****tameshkcafe****

 

‏شمــام وقتی کابل AUX رو مــیــدن بـهتون و ازتون مــیخوان موزیک بزاریــد، بابت تمــام واژه هــایی کـه خواننـده تلاوت مــیکــنه، احساس مسئولیت مــیکــنیــد یا من فقط اینجوریم؟

 

*****tameshkcafe****

 

‏یه زمــانی داشتن خودکار اکلیلی تو مدرسه حکم ایفون ۱۱ الانو داشت

 

*****tameshkcafe****

 

‏مــاشینم تو اتوبان خراب شده بود و امداد اومد بکسل کـردیم

تو راه کـه دو تا مــاشین رو با هـم مــیــدیــدم با خودم گفتم چقد خوبـه یکی رو داشته باشی کـه حتی وقتی خرابی هـم کــنارت باشه

تا اینکـه بعد از ۱۵دقیقه رسیــدیم تعمــیرگاه و فاکتور ۳۰۰هزارتومنی امداد خودرو رو دیــدم و فهـمــیــدم تنهــایی و خرابی خیلی بـهتره

 

*****tameshkcafe****

 

‏رفیقم رفته برای آزمــایش اعتیاد تســت داده، یارو تو جوابش گفته داداش شمــا قاطی مرفین یه ذره ادرار هـم مصرف کــن، هیچی ادرار تو مرفینت نبود

جوک های خیلی خنده دار در حد مرگ 98 و 2019 | جملات و لطیفه های خیلی خنده دار و بامزه

مطالب طنز و خنده دار و باحال، جوک های جدید و شوخی های جالب

 

*****tameshkcafe****

 

‏از طرف مدرسه برا تئاتر انتخاب شدیم.بابای یکی از بچه هــا اومد گفت بچه ام گریه مــیکــنه،ی نقش بـه این بدین.معلممونم بعد کلی فکـر نقش درخت بـهش داد.حالا بمــانـد آخه درخت!بعد تئاتر معلم گفت چرا انقد تکون مــیخوردی.گفت اجازه در سالن باز بود باد مــیزد بـه برگام.الپاچینو هـم اینجور تو نقش فرو نمــیرفت

 

*****tameshkcafe****

 

‏بـه این نتیجه رسیــدم کـه چایی از 99% آدمــا بامعرفت تره، فقط اگه بی هوام سرد نمــیشد کـه دیگه کامل مــیشد 100%

 

*****tameshkcafe****

 

‏وضعیت هنر عکاسی اینقد بغرنج شده کـه هرکی مــیخواد نشون خیلی حرفه ایه مــیخوابـه کف زمــین سریع عکس مــیگیره

 

*****tameshkcafe****

 

‏آقایون

جوراب ساق کوتاه و کالج پوشیــدن شمــارو جذاب نمــیکــنه

مثل یک مرد رفتار کــنیــد

مثل یک مرد بپوشیــد

مثل یک مرد واقعی بگیــد و بخنـدیــد

این رفتارای مردونس کـه بـه شمــا هویت مــیبخشه

نه بالا دادن پاچه شلوار بـه هدف دیــده شدن پاهــاتون

مثل یک مرد رفتار کــنیــد

 

*****tameshkcafe****

 

‏مــامــانم صدام زد گفت بیا ســتایش ببینیم، گفتم نمــیام. بابام گفت پس دوتایشو مــی‌ذاریم ولی دیگه بیا، بعدم انقدر با هـم خنـدیــدن کـه کبود شدن افتادن یه گوشه

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن